عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : محمود هدايت )

175

شاهنامهء ثعالبى در شرح احوال سلاطين ايران ( فارسى )

نابود سازد بعزم سيستان حركت كرد و مراتب عبوديّت خود را نسبت به زال و رستم بجاى آورده شكايتى از پدرزن خود حاكى از موضوعات بسيار برخورنده و زننده نسبت به رستم بيان نمود رستم به منظور تنبيه او قصد كابل كرد و گفت : چون پدرزنت قابل اين نيست كه محض او سپاهيان را به زحمت افكنيم من بعنوان شكار بكابل ميروم و برحسب پيش‌آمد يا او را تنبيه كرده يا عفوش ميكنم و همين كه رستم با جمع قليلى از خاصان خود به راه افتاد شغاد بر او سبقت گرفته ورودش را بپدرزن خود اعلام داشت و پس از مشاوره چنين مصمّم شدند كه در بيشهء سر راه رستم عدّهء زيادى گودال حفر كرده تيغه‌هاى برنده و تيرهاى تيز بسيار در آنها نهند و به نحوى همه را مستور سازند كه چون رستم و همراهان و مركوبينشان بر آن قرار گيرند زمين فرونشسته جمعا در آنها افتند و همين نقشه بموقع اجرا گذاشته شد . همين كه رستم بمعيّت زواره و جمع قليلى از قرقچيان نزديك شدند شاه كابل سروپاى برهنه به او تعظيم كرده خود را در خاك راه او ماليد و از آنچه در موقع مستى گفته بود پوزش خواست . رستم او را عفو كرده امر داد بر اسب خود سوار شود . شاه كه بر اسب نشست و رستم را به بيشه دلالت كرد او را گفت : اينجا شكارگاه بسيار مطبوعى است نميدانم آن جناب مايلند كه تا موقع صرف غذا به شكار بپردازند ؟ رستم گفت : با كمال ميل . و روى بشكارگاه آورده داخل بيشه گرديد . چون بگودال پوشيده رسيدند با احساس خطر رخش خود را كنار كشيده بجستن پرداخت « 1 » رستم با شلّاق بر سرش كوفت اسب بيش از اين مقاومت ننموده ضمن پيشروى با رستم بگودال درافتاد همه بر تيغه‌ها و نيزه‌هاى قعر كودال افتاده جراحات سخت دردناكى برداشتند و كلا بىحسّ و حركت شدند زواره و قرقچيان نيز كه در گودال افتاده بودند به همين وضع درآمدند . رستم كه خون از بدنش جارى و فرستادگان ملك الموت در اطرافش برفت‌وآمد مشغول بودند خواست با قدرتى كه از بقيّهء حيات باقى بود به نحوى خود را از چاه برهاند

--> ( 1 ) از شاهنامه : همى رخش از آن خاك نو يافت بوى * تن خويش را كرد چون گردگوى همى جست و ترسان شد از بوى خاك * زمين را بنعلش همى كرد چاك